جوانی رفتی زدستمدرخون نشستمجوانی، کجایی، چرا رفتیکه من از تو طرفی نبستمغم پیری، نبود دیریکه درهم، شکستمجوانی را زکف دادهام رایگانیکنون حسرت، برم روز و شب برجوانینه هوشیار و نه مستمندانم که کی هستمجوانی، چو رفتی تو زدستمندیدم سود از جوانی، در زندگانیچه حاصل از زندگانی دور از جوانیجفاها، کشیدم دردا که دیدماز مهربانان، نامهربانیغمت را، نهفتم درسینه امابا کس نگفتم، راز نهانیندیدم سود از جوانی، در زندگانیچه حاصل از زندگانی دور از جوانیتویی جلوه شبابمکه چون جویمت نیابمامیدم، کجایی، کجاییاگر در برم نیاییبسازم با سوز هجر و، داغ جداییبسازم با سوز هجر و، داغ جداییحسین قوام
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۴۰۱ ساعت 9:15 توسط Avidafar
|
برچسب:
نویسنده: مانی کاظمیان
تاريخ: دوشنبه
20 تير
1401 ساعت: 1:14